التماست می کنم چشمان خود را باز کن

ای همه پشت و پناهم بحر خود اعجاز کن

از نـفس افتاده ام جان علی حرفی بـزن

من به پایان آمدم خیـز و مرا آغـاز کن

از حسن هربار پرسیدم جوابش اشک بود

تـو بگو از کوچه و این راز را ابراز کن

می کِشد با گریه صورت بر کف پایت حسین

لااقل برخیز و این تشـنه لبت را ناز کـن

چند روزی می شود پیش تو من نامحرمم

پس بیا حالا که داری می روی رو باز کن

سینه ات مجروح مسمار و  پَـرِ  تو سوخته

با چنین بال و پـری  آرامـتر  پـرواز  کن

شاعر:نوید طاهری






برچسب ها :
سینه ات مجروح مسمار و پَـرِ تو سـوخته با چنین بال و پـری آرامتر پـرواز کن ,  نوید طاهری اشعار فاطمیه شعر شهادت حضرت زهرا (س) ,  التماست می کنم چشمان خود را باز کن شاعر نوید طاهری ,  التماست می کنم چشمان خود را باز کن ای همه پشت و پناهم بحر خود اعجاز کن از نـفس افتاده ام جان علی حرفی بـزن من به پایان آمدم خیـز و مرا آغـاز کن از حسن هربار پرسیدم جوابش اشک بود تـو بگو از کوچه و این راز را ابراز کن می کِشد با گریه صورت بر کف پایت حسین لااقل برخیز و این تشـنه لبت را ناز کـن چند روزی می شود پیش تو من نامحرمم پس بیا حالا که داری می روی رو باز کن سینه ات مجروح مسمار و پَـرِ تو سوخته با چنین بال و پـری آرامـتر پـرواز کن شاعر:نوید طاهری , 

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم بهمنماه سال 1394 ساعت ساعت 11 و 02 دقیقه و 32 ثانیه | آخرین ویرایش در چهارشنبه بیست و هشتم بهمنماه سال 1394 ساعت ساعت 11 و 16 دقیقه و 35 ثانیه