اشعار شهادت امام محمد باقر(ع)




به ادامه مطلب مراجعه کنید...

خسته در بند غمم،بال و پرم میسوزد

نفسم با جگر شعله ورم میسوزد

با دلم زهر چه كرده است خدا می داند

جگرم نه كه ز پا تا به سرم میسوزد

دست و پا می زنم و ذكر لبم یا زهراست

گوشه ی خانه همه برگ و برم میسوزد

زآن همه ظلم كه دشمن به سرم آورده

در غمم زار نشسته پسرم میسوزد

گر چه در آتشم و پا به زمین میكوبم

قصه ی كرببلا بیشترم میسوزد

هر كه این قصه شنیده است ولی من دیدم

خون دل خوردم و شب تا به سحر نالیدم

...........................


صورتی زرد شده وقت سفر معلوم است

آتش سینه ای از دیده ی تر معلوم است

به خودش روز زمین مثل پدر می پیچد

از همین صحنه غم زهر و جگر معلوم است

وسط حجره تنش روی زمین افتاده

بین گرداب بلا مرد خطر معلوم است

باقر آل پیمبر بدنش میلرزد

در شب حادثه ای تلخ سحر معلوم است

كمرش زخمی زنجیر و غم شلاق است

اشك می بارد و داغی ِ شرر معلوم است

یاد آن كوچه و بازار و غم ناموس است

خون رگ های عمو بین گذر معلوم است

سنگ های سر كوچه چه شتابی دارد

از سر نی به زمین خوردن سر معلوم است

به روی پیرهنی كه كفنش شد آخر

حال جای قدم چند نفر معلوم است

زینب زیر لب گفت كه تشنه است سرش را نبرید

در نگاهش چه غمی باز مگر معلوم است

...............................


یک طرف کاغذ و یک سو قلمش افتاده

قلمش نه دمِ تیغ دو دمش افتاده

آخرین لحظه همان لحظه ی تلخی ست که مرد

دیده از دست ابالفضل علمش افتاده

دیده که دست و سر و چشم عمو عباسش

تا دم علقمه در هر قدمش افتاده

نفسش را رمقی نیست و در خاطر مرد

زخم های تن آقا رقمش افتاده

بعدِ این قدر مصیبت که سرش آوردند

تازه تیغ آمده بر قدّ خمش افتاده

آخرین لحظه به یاد فقط این جمله ی "شمر"

که: "خودم می کِشم و می کُشمش" افتاده

دمش از بسکه حسینی ست چو پایین رفته

باز در پای دمش بازدمش افتاده

مثل بین الحرمین است مدینه اما

سر پا نیست... در این سو حرمش افتاده

مهدی رحیمی

.........................


غروب قافله یادت نمی‌رفت

صدای هلهله یادت نمی‌رفت

گلو و قلب و چشمت ‌سوخت عمری

سه تیر حرمله یادت نمی‌رفت

یوسف رحیمی

..................................


عــاقبت آه کشیــدم نفس آخـر را

نفس سوخته از خاطره ای پرپر را

روضه خوانی مرا گرم نمودی امشب

روضه ی آن همه گل، آن همه نیلوفر را

آخرین حلقه ی شب های محرّم هستم

شکر ای زهر ندیدم سحـری دیگر را

باورم نیست هنوز آنچه دو چشمم دیده است

باورم نیست تماشای تنی بی سر را

باورم نیست غروب و حرم و آتش و دود

دیــدن ســوختن چـارقــد دخــتر  را

غارت خود و علم، غارت گهواره و مشک

غـارت پیرهــن و غـارت انگشتر را

ذوالجناحی که ز یالش به زمین خون می ریخت

نیـزه هایی که ربـودند ســر اکبر را

آه در گوشه ی ویرانه که دق مرگ شدیم

تا کـه همبـازی من زد نفس آخـر را

کمک عمّه شدم تا بدنش خاک کنیم

بیـن زنجیر نهـان کرد تنی لاغــر را

چنگ بر خاک زدم تا که به رویش ریزم

سرخ دیدم بدنش... تکّه ای از معجر را

حسن لطفی





برچسب ها :
شهادت امام محمد باقر(ع)/امام باقر(ع)/روضه امام باقر(ع)/شعر شهادت امام باقر(ع)/اشعار امام محمد باقر(ع) ,  سبک سینه زنی امام محمدباقر(ع) ,  حسنیه غریب مدینه/نوید طاهری/وحید طاهری /کربلایی نوید طاهری کر بلایی وحید طاهری , 

نوشته شده در سه شنبه هشتم مهرماه سال 1393 ساعت ساعت 11 و 11 دقیقه و 15 ثانیه | آخرین ویرایش در سه شنبه هشتم مهرماه سال 1393 ساعت ساعت 11 و 21 دقیقه و 05 ثانیه