اشعار شهادت امام جواد(ع)


"سائل" آن کس که به خاک کف پایت نرسید

  "مرده" آنکس به پابوس سرایت نرسید

  شانت آنقدر که در محضر حق بالا بود

پر جبریل هم آقا به هوایت نرسید

باید افسوس به دستان تهیدستی خورد

  که به دامان پر از جود و سخایت نرسید 

با وجود تو خداوند نخواهد بخشید

  آنکسی که به دلش نور ولایت نرسید

مانده ام این دم آخر به کف حجره چرا

سر نهادی و به لب زمزمه هایت نرسید

آنقدر سعی نمودی که بگویی.. جگرم

  آنقدر هلهله کردند صدایت نرسید

عطش زهر کشندست ولی شکر خدا

  زخم شمشیر که بر هیچ کجایت نرسید

جای شکر است که پیراهن تو غصب نشد

پاره های بدنت فرش سم اسب نشد


چشم در چشم تو می دوزد و بد می خندد

دست و پا می زنی و در به رویت می بندد


سر و کار جگرت تا که به زهرش افتاد

نقل شادی عوض مرهم زخمت می داد

 

اینچنین ناله نکن عرش خدا می لرزد

در خراسان دلت قلب رضا می لرزد


پسرت نیست سر از خاک تو را بردارد

 کمی از رنج غریبیِ شما بردارد


 از ترک های لبت درد عطش می بارد

 چقدر حجره به گودال شباهت دارد


افتابت به لب بام تماشایی شد

تا سه روز از بدنت خوب پذیرایی شد

 

دل خورشید به تنهایی تان می سوزد

چهره ات گفت که عمرت چه جوان می سوزد

 

---------------------

حسن کردی

---------------------

وقت رفتن به کنارت پدری می خواهی

وقت پرواز شده بال و پری می خواهی

 

پدرت نیست کمی آب به دستت بدهد

پسرت نیست می ناب به دستت بدهد

 

همسرت هست ولی رحم ندارد و دلت...

ابر غم نیست کمی آب ببارد و دلت...

 

دست و پا میزنی و همسر تو می خندد

حق صدا میزنی و همسر تو می خندد

 

اینقدر سر به در حجره نزن آه نکش

اینقدر از ته دل ناله ی اُمّاه نکش

 

چقدر تلخ به کامت جگرت می ریزد

بعد تو غصه به روی پسرت می ریزد

 

چقدر آب به پیش نظرت ریخت زمین

چقدر آه ز چشمان ترت ریخت زمین

 

به خداوند قسم اشک تو از غربت نیست

اثر زهر دلیل همه ی هجرت نیست

 

غصه مرد غریبی به همه ات ریخته است

غصه روی خضیبی به همه ات ریخته است

 

کاش بودی و به جدّت کمکی می کردی

کاش بودی و کمی قافله طی می کردی

 


بین گودال به جان بدنش افتادند

نیزه ها سخت به جان دهنش افتادند

 

تو هم آقا شبیه شاه زمین افتادی

شبیه سایه ی یک ماه زمین افتادی

 

پیکرت بی کفن افتاد شبیه اش امّا

فاطمه پیش تو جان داد شبیه اش امّا

 

شکر حق نیزه نیامد دهنت را ببرد

شکر حق چکمه نیامد بدنت را ببرد

 

تو برو عیب ندارد پسری می آید...

شب نمی ماند وآخر سحری می آید...

 ------------------------

علی حسنی

 ------------------------

بر روی خاک حجره ای مردی


بی رمق، بی شکیب افتاده


باز تاریخ می شود تکرار


یک امام غریب افتاده


 


جگرش از عطش چه می سوزد


چون پرستوی پرشکسته شده


بسکه فریاد کرده واعطشا


یاس زهرا چقدر خسته شده


 


همسر بی وفا و سنگدلش


به رویش درب حجره می بندد


می زند دست و پا عزیز رضا


او به اشک امام می خندد


 


به کنیزان خویش می گوید


پای کوبی کنید و دف بزنید


دور ابن الرضا همه امشب


شادمانی کنید و کف بزنید


 


بسکه کاری شده است زهر ببین


نتواند به روی پا خیزد


در عوض پیش چشم او دشمن


آب را بر روی زمین ریزد


 


من چه گویم که لحظه ی آخر


دلبر فاطمه چه حالی بود


لب خشک و دلی پر از خون داشت


جای شمس الشموس خالی بود



شکر لله پدر نبود و ندید


که به روز پسر چه آمده است


اگر هم بود گریه می کرد و


چشم خود را به روی هم می بست


 


گرچه داغ جواد آل رسول


غصه ای بر دل پدر بگذاشت


ولی ای کاش روز عاشورا


علی اکبری حسین نداشت


 


پیش چشمان یک پدر پسری


غرق در خون و ناله ها می زد


زیر سم تمام مرکب ها


چقدر سخت دست وپا می زد


 


همه دیدند قامت پسری


بر روی خاک اربا اربا شد


همه دیدند داغ جان سوزش


باعث مرگ زود بابا شد


---------------------

جواد غفاریان

---------------------





برچسب ها :
اشعار شهادت امام جواد (ع) حسن کردی /شهادت حضرت جواد الائمه(ع)لطیفیان/ ,  نوید طاهری شهادت امام جواد(ع)93 ,  وحید طاهری شهادت حضرت جواد الا ائمه(ع) ,  پنجشنبه 3 مهر ماه93 ,  سبک سینه زنی شهادت امام جواد(ع) , 

نوشته شده در دوشنبه سی و یکم شهریورماه سال 1393 ساعت ساعت 14 و 55 دقیقه و 11 ثانیه | آخرین ویرایش در پنجشنبه سوم مهرماه سال 1393 ساعت ساعت 12 و 27 دقیقه و 31 ثانیه