اشعار شهادت حضرت خدیجه(س)

 

                                                   به ادامه مطلب مراجعه کنید...

  

اشعارشهادت حضرت خدیجه(س)

 

خسته شده خمیده شده خون جگر شده

لاغر شده شکسته شده محتضر شده

 

زهرا برای مادر خود گریه میکند

مادر برای دختر خود دیده تر شده

 

او پا به پای همسر خود سنگ خورده است

زخم زبان شنیده و بشکسته تر شده

 

قسمت نشد عروسی او را به پا کند

با حسرت عروسی او همسفر شده

 

زهرای خویش را که بر ما سپرد گفت

دلواپس هجوم دری شعله ور شده

 

وقتی کفن نبود و عبا خواست گریه کرد

وقتی کفن رسید غمش بیشتر شده

 

او دوختن به دختر خود یاد میدهد

گویا ز غارت نوه اش با خبر شده

 

زهرا نبی خدیجه همه گریه میکنند

این یک کفن برای همه درد سر شده

**

اجرا شده توسط حاج ابوالفضل بختیاری در شب دهم ماه رمضان91

 

*********************

 

اشعار شهادت حضرت خدیجه(س) - محمود ژولیده

 

بهشت را مبر از خانه ناگهان بانو

برای بی کسی فاطمه بمان بانو

 

به جان دختر مظلومه ات مرو از دست

مساز اشک یتیمانه را روا بانو

 

بمان و فاطمه را خود عروس کن آری

که دختران همه محتاج مادران بانو

 

برای غربت من جان به لب شدی اما

بدان که غربت زهراست بعد از آن بانو

 

به باغ یاس تو سیلی زنند باور کن

بمان که یاس نمیرد جوان جوان بانو

 

میان این در و دیوار فضه میطلبد

مرو که مشکل او را کنی نهان بانو

 

بمان برای همیشه ،همیشه یارم باش

مرا هنوز غریب وطن بدان بانو

 

نمانده هیچ برایت که یک کفن بخری

عبای ختم رسل بر تو ارمغان بانو

 

محمود ژولیده

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در شب دهم ماه رمضان91

 

    *********************

 

اشعار شهادت حضرت خدیجه(س) - رضا رسول زاده

 

مادر عزیز

 

می سوزم و چو شمع سحر آب می شوم

از غصه ی فراق تو بی تاب می شوم

 

دارم به پای پیکر تو گریه می کنم

بر لحظه های آخر تو گریه می کنم

 

اکنون که زخم رفتن تو بر جگر نشست

این کوه درد بر سر دوش پدر نشست

 

با دخترت تو این دم آخر سخن بگو

مادر بیا و حرف دلت را به من بگو

 

بابای من ز هجر تو دلگیر می شود

قلب جوان او ز غمت پیر می شود

 

مادر بیا به خاط زهرا بمان مرو

حتی گرفته است دل آسمان مرو

 

مادر بمان ز بیت نبوت صفا مبر

آرامش و قرار دل مصطفی مبر

 

مادر بمان و از دل این خانه پا مکش

بر صورت شکسته ی خود این عبا مکش

 

داری تو عزم رفتن از این خانه می کنی

سقف دل مرا ز چه ویرانه می کنی

 

من التماس می کنم ای مادر عزیز

امشب بیا و خاک عزا بر سرم مریز

 

این زندگی بدون تو دشوار می شود

تو می روی و دسته گلت خار می شود

 

تو می روی و فاطمه ات می شود یتیم

گردد دچار رنج و مصیبات بس عظیم

 

تو می روی و فاطمه آزار می کشد

آزار ها از آن در و دیوار می کشد

 

تو می روی و شعله کشد دست بر رخم

روزی به تازیانه دهد خلق پاسخم

 

تو می روی و داغ به سینه نشستنی است

روزی رسد که پهلوی زهرا شکستنی است

 

رضا رسول زاده

 

   *********************

 

اشعار شهادت حضرت خدیجه(س) - محمد بیابانی

 

دارد برای همسر خود گریه می کند

با گریه های کوثر خود گریه می کند

 

همسر فقط نبود خدیجه برای او

او در فراق یاور خود گریه می کند

 

دیروز بر عمویش و حالا به همسرش

فردا برای دختر خود گریه می کند

 

روزی که شعله می شود اجر رسالتش

آنجا به یاس پرپر خود گریه می کند

 

روزی که با جراحت پهلوی خود کسی

بر حال و روز شوهر خود گریه می کند

 

طفلی در امتداد مصیبات کوچه بر

آثار درد مادر خود گریه می کند

 

یک روز می رسد که زنی بین قتلگاه

بر کشته های بی سر خود گریه می کند

 

وقت نزول آیۀ سنگین کعب نی

بر پیکر برادر خود گریه می کند

 

…یا ایها الرسول ببین رأس روی نی

دارد به حال خواهر خود گریه می کند

 

عباس را بگو که دل زخم دختری

دارد برای معجر خود گریه می کند

 

محمدبیابانی

**

برگرفته از وبلاگ حسینیه

 

    *********************

 

اشعار شهادت حضرت خدیجه(س) - علی صالحی

 

لحظاتی كه نشستی بغل بستر من

این قَدَر گریه نكن فاطمه جان در بر من

 

دیدن اشك تو والله برایم سخت است

پس عذابم نده در این نفس آخر من

 

تو اجازه نده تنها بشود پیغمبر

بعد من باش كنار پدرت دختر من

 

صَرف دین پدرت شد لحظات عمرم

وقف شد دار و ندارم به ره همسر من

 

همه‌ی زندگی‌ام خرجیِ اسلام شده

جان من نیز فدای سر پیغمبر من

 

از همه ثروت من كه به هوای دین رفت

یك كفن نیست بپیچند بر این پیكر من

 

این همه سال غمی در دل من راه نیافت

ولی امشب غم فردای تو آمد سر من

 

می‌روم زود ز پیش تو دلیلش این است

كه نبینم چه می‌آید به سر كوثر من

 

می‌روم تا كه نبینم كه به ضرب سیلی

چه می‌آرند به روز گل نیلوفر من

 

پدرت گفته كه پهلوی تو را می‌شكنند

وای از صدمه‌ی مسمار و گل پرپر من

 

وسط هجمه‌ی مردم تو صدا خواهی زد:

محسنم كشته شد ای وای بیا مادر من

 

علی صالحی

**

برگرفته از وبلاگ من غلام قمرم

 

   *********************

 

 اشعار شهادت حضرت خدیجه(س) - قاسم نعمتی

 

همسنگر بی مثل و مانندم خدیجه

بر عشق تو یک عمر پابندم خدیجه

 

ای در تمام عرصه هاسنگ صبورم

ای یاور دیرینه ام کوه غرورم

 

ای تکیه گاه شانه زخمی احمد

ای هرقدم تصدیق تو یار محمد

 

شد پشت گرمی ام همیشه همت تو

ترویج دین آغاز شد با ثروت تو

 

سرمایه اصلی آئین پیمبر

مال حلالت بوده و شمشیر حیدر

 

تو اولین زن دردیار مسلمینی

منصوب حق برنام ام المومنینی

 

تو پابه پایم درد و محنت می کشیدی

بار رسالت را به دوشت می کشیدی

 

تو آبروی سرزمین های حجازی

هم سفره ی من بوده ای درعشق بازی

 

تو حامی زحمت کش دین خدائی

تنها پرستار مناجات حرائی

 

در مهربانی و وفا غوغا تو هستی

الگوی همسرداری زهرا تو هستی

 

حالا دگر گیسو سپید و قد کمانی

در هر نوائی اشهدخود را بخوانی

 

دستان پر مهر تو دیگر پینه بسته

گرد غریبی بر سر و رویت نشسته

 

هی پلک های بسته را وا میکنی تو

رخسار زهرا را تماشا می کنی تو

 

دراین دیار بی کسی جان می سپاری

سر روی خاک سرد قبرستان گذاری

 

تو واسطه کردی به سویم دخترت را

تا بین پیراهن بپیچم پیکرت را

 

برآبرویت حق در رحمت گشوده

از آسمان بهرت کفن نازل نموده

 

اماکجائی تا ببینی نور دیده

درکربلایک پیکری را سربریده

 

جزگیسوی زینب پریشان را نفهمد

هرگز کسی معنای عریان را نفهمد

 

قاسم نعمتی

 

  *********************

 

اشعار شهادت حضرت خدیجه(س) - علی اکبر لطیفیان

 

حرف های آخر

 

شب گذشته کمی خوب شد سخن می گفت

برایم از خودش از حال خویشتن می گفت

 

از اینکه سنگ گرفته به معجرش به سرش

و یک به یک همه اش را برای من می گفت

 

به اهل بیت پیمبر چقدر ایمان داشت

کنار ما سه تن از پنج تن می گفت

 

برایم از همه اموال و مال داشتنش

برایم از کفنی هم نداشتن می گفت

 

درست مثل کسی که خودش خبر دارد

فقط حسین حسین و حسن حسن می گفت

 

کفن رسید به دستش ولی نشد خوشحال

برایم از پسرم " شاه بی کفن" می گفت

 

بباف دختر من پیرهن برای غریب

به فاطمه ز حسین و ز پیرهن می گفت

 

علی اکبر لطیفیان

برگرفته از وبلاگ نود و پنج روز باران

 

 *********************

 

اشعار شهادت حضرت خدیجه(س) - میلاد یعقوبی

 

سلام بر تو که خیر النسا به ما دادی

سلام بر تو که درس وفا به ما دادی

سلام بر تو که با جان، بها به ما دادی

سلام بر تو که روح عطا به ما دادی

 

چه گویم و چه نویسم ز مدحتان بانو

شما که شمس و قمر پیشتان زده زانو

 

فرشته ای که خدا هدیه کرده بر احمد

ملیکه ای که نگاهش طراوت انگیزد

زنی که که غیر رسول و خدا نمی بیند

کسی که طاقت و صبرش بود فزون از حد

 

زنی نبوده به جز همسر رسول خدا

که در تمامی عمرش ز او نبوده جدا

 

شریک زندگیِ مصطفی شما هستی

به دل ملیکهٔ مهر و وفا شما هستی

انیس درد و غم مرتضی شما هستی

به غصه ها که بود مبتلا شما هستی

 

پناه جمع خلایق به روز واهمه ای

خدیجه همسر پیغمبر، اُمّ فاطمه ای

 

درود بر تو که اول زن مسلمانی

عزیز حضرت طاها عزیز یزدانی

برای ختم رسولان تو جان جانانی

خدا گواهست که فخر تمام نسوانی

 

روا بود که بگویم بقای اسلامی

به صدق و نیتِ پاکت صفای اسلامی

 

خدیجه ای و خدا بر شما نظر دارد

که با وجود شما مصطفی سپر دارد

دلم همیشه هوای تو را به سر دارد

خوشا کسی که برایت دو دیده تردارد

 

اگر اجازه دهی در عزایتان بانو

ز دیده اشک ببارم برایتان بانو

 

میلاد یعقوبی





برچسب ها :
اشعار وفات حضرت خدیجه(س) ,  شعر وفات ام المومنین حضرت خدیجه (س) , 

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم تیرماه سال 1393 ساعت ساعت 15 و 45 دقیقه و 06 ثانیه | آخرین ویرایش در پنجشنبه بیست و ششم تیرماه سال 1393 ساعت ساعت 20 و 24 دقیقه و 39 ثانیه