بسم رب شهداء و صدیقین

 به راستی كه زنده نگه داشتن یاد شهدا كمتر از شهادت نیست.

.................................

سال‏هاست که آسمان، کوچ غریبشان را بر شانه‏هایمان، پرنده می‏تکاند و آفتاب ، مسیر چشمانشان را با انگشت نشان می‏دهد و می‏گرید.سال‏هاست که رفته‏اند و بادها، بوی پیراهنشان را بر خاکریزهای بسیار، مویه می‏کنند. آنان انعکاس روشن خورشید در رودخانه‏های سرخ حماسه‏اند. دلشان، دریا می‏نوشت و نگاهشان، توفان می‏سرود. برخاستند؛ آن هنگام که نفس‏های سرما، پنجره‏ها را سیاه کرده بود و شهر، می‏رفت که در اضطراب ثانیه‏های تجاوز، کمر خم کند. برخاستند و با قدم‏های استوارشان در رگهای وطن، خون زندگی جاری شد. پلاک بر گردن و چفیه بر شانه، جاده‏های صلابت را پشت سر گذاشتند و خاک را لبخند كاشتند.پا در رکاب ستاره و باران ، آسمان عشق را تا دورترین‏ها درنوردیدند و اینک ، ما مانده‏ایم و این خاک مردابی. ما مانده‏ایم و تکثیر بی‏وقفه ابرهای خاکستری. رفته‏اند و باران‏ها را با خود برده‏اند و فصل‏هایمان ، بی‏جوانه و آفتاب مانده‏اند.کوچه‏های شهر را که ورق می‏زنم ، نامشان را بر پیشانی افتخار این سرزمین، درخشان می‏یابم تقویم‏ها جفا کرده‏اند، اگر تنها به چند روز برای شهیدان بسنده کنند. قلم‏های منظوم اگر کم بگذارند ، در حق خون ، کوتاهی کرده‏اند.پوتین‏ها فقط اندکی از رشادت بچه‏ها را پیش بردند.معبرها فقط مقداری باریک ، برای شناخت آنان گام برداشتند. کوله‏های همت آنان ، واکنش سبزی بود در برابر خزان‏زدگی و هجوم اتفاقِ پاییز. آنجا که آنان رفته بودند، چشم‏های ما، حرفی برای گفتن نداشت.همه حرف‏ها را با لبخند و گریه‏ها می‏زدند.خاکریزها، گواه خوبی هستند بر اشک‏های چکیده از دعای کمیل‏شان. شب‏های جمعه بعد از آنها، تاولی است بر گام‏های نرفته ما. اُنس با واژه‏های دنیایی، برای لب‏های ما ماند و شگفتا از آنان که در جبهه ، با لحن‏های متفاوت ، استقامت را به شعر درآوردند!آن‏گاه که مفاتیح یا اسلحه به دست می‏گرفتند، غزل‏هایی از ملکوت ، در چهار گوشه سنگر گُل می‏کردبرادر! خواهر! ما بدهکاریم! ما به آن روزها و شبها بدهکاریم. ما به آن مادر و پدر که با اشک و گریه، فرزندشان را روانه جبهه کردند، بدهکاریم. به آن خانمی که بغضش را در گلو خفه کرد تا سد راه شوهرش نشود، به آن نوزاد سه ماهه که حسرت گفتن کلمه «بابا» را تا همیشه بر دل خواهد داشت، بدهکاریم. به مظلومیت آن شهیدی که دلش برای تنها دخترش تنگ می‌شد، اما فرصت بازگشت به خانه را نداشت، بدهکاریم. به بزرگی و غرور آن امیر ارتش که به او گفتند دخترت روی تخت بیمارستان منتظر دیدن توست، برگرد، اما او بخاطر صدها جوان هم سن و سال دخترش حاضر به ترک جبهه نشد و تنها زمانی به خانه برگشت، که جسد دخترش را دفن کرده بودند!... ما بدهکاریم. ما به اندازه قطرات اشک مادران و همسران ، به اندازه قطرات خون به ناحق ریخته ، بدهکاریم. به مظلومیت، معصومیت دختران و پسران بابا ندیده ، به گریه‌های شبانگاه همسران شوهر از دست داده ، بدهکاریم. به بزرگی پیرمردی که کمر خم نکرد و بر جنازه تنها فرزندش نماز خواند، بدهکاریم. ما به نام هزاران هزار شهید ، جانباز، اسیر، به هزاران هزار خانواده ، هزاران هزار پدر و مادر، هزاران هزار کوچه که نام شهید را بر آن گذاشته‌اند ، بدهکاریم. ما به امام (ره) ... ما به ایران، به اسلام بدهکاریم.....

مجموعه سه شعر و متن زیبا و خواندنی به مناسبت هفته دفاع مقدس کلیک کنید...

defa1 شعر درباره دفاع مقدس

از کربلا تا کربلا

یکی بود و…یکی بود!
زیر یه گنبد کبود
یکی میون آدما
دیگه برا خودش نبود!
قرارشو گرفته بود
لبخند زیبای امام
نگاه می کرد به قاب عکس
می گفت آقا،دارم میام
داروندارش توی ساک
سربند”زهرا” و پلاک
اشکای داغ مادرش
هی می چکیدن روی خاک
با دستاش اشکارو گرفت
از گونه های مادرو…
تا که دلش جا نمونه
توو لحظه های آخرو…
“مادر تو که گریه کنی
بی پروبالم می کنی
مادر شاید دیگه نیام
بگو حلالم می کنی!…”
مادر ساک و از رو زمین
گرفت و داد دست پسر
قرآن گرفت دور سرش
راهیش کنه واسه سفر
“خدا سپردمش به تو
اسماعیل عزیزمو…!
خدا قبولش کن ازم
قربونی ناچیزمو… ”
میون بوسه و دعا
با صد سلام و صلوات
” الله و خیرٌ حافظا
برو خدا پشت و پنات “…
مسافر قصه ی ما
توو جاده ی یک طرفه
سوی خدا قدم گرفت
با جونی که توی کفه
مردن براش حقارته
هدف فقط شهادته
توو دشت سبز پیکرش
گلای زخم یه عادته
کارش فقط ذکرو دعا
میون موج انفجار
امشب همه راهی میشن
برای کربلای چهار…!
از کربلا تا کربلا
تناشون و پل می کنن
بچه ها تشنه ان ولی…
با یا حسین گل می کنن
قد می کشن تا آسمون
با سجده روی خون و خاک
“حی علی روی خدا ”
با بدنای چاک چاک
بود و نبود قصه مون
چله نشین عاشقی
تو دشت سبز این وطن
کبوتری ، شقایقی
وقتشه که پر بگیری
بری پابوس مادرت
یوسف بشی حتی اگه
پیرهن نداره پیکرت!
داروندارت توی ساک
نه یه سربند نه یه پلاک
زائر داری از کربلا
حاج خانوم!آب بریز رو خاک
اسپند بیار ، گلاب بیار
که حسن یوسف اومده
نوردوچشمای ترت
پیرهن نه ؛ یوسف اومده
” خوش اومدی مسافرم
قبول باشه زیارتت
چه بوی خوبی پیچیده
بوی حسین میده تنت…

free2 شعر درباره دفاع مقدس

آسمان شهید
بر سینه‌های ستبر،بر شانه‌های رشید
دیریست خیمه زدی، ای آسمان شهید
در خانه می‌شکفد، در کوچه می‌شکند
قلب شکسته‌ی تاک، بغض شکفته‌ی بید
تا از گلوی حرم، زخم عطش ندمد
بر دست و بازوی تو، یک باغ لاله دمید
زخم از ستاره فزون، اما در آتش و خون
دست بریده‌ی تو، کی کرد قطع امید
باب‌الحوائج ما، بسته‌ست راه دعا
ای اسم اعظم تو، بر قفل بسته کلید
شاعر: عبدالجبار کاکائی

free2 شعر درباره دفاع مقدس

شعر از مهدی اخوان ثالث

گرچه می‌بافند بهرِ شیرها زنجیرها
بگسلند آخر همه زنجیرها را شیرها

این دلیرانِ نکو با بد چه جنگی می‌کنند
همچو جنگِ شیرها با تیر و با شمشیرها

تیرهاشان باد یارب، کاری و دشمن‌فکن
سینه‌هاشان ایمن از آسیبِ تیغ و تیرها

چهره‌هاشان پیش از شهادت دیده‌ام، هم بعد از آن
بود خشم‌آلود و آنگه راحت آن تصویرها

این شهیدان نامشان تا جاودان پاینده است
زیرها بس گر زِبَر گردد، زِبَرها زیرها

نامشان چون تاجِ فخری بر سرِ این کشور است
خامه‌ زرّین نویسد این به خطّ میرها

خیره سازد چشم گردون را فروغ فخرشان
می‌گذارد بر زمینِ زنده هم تأثیرها

ای دلیرانِ وطن، با «زنده باد ایران» به پیش!
شورِ ایمانْتان فزونتر باد و زور از شیرها

گرچه من مَزْدُشتِیمَ، امّا به زندان نیز هم
می‌گرفتم وجد و حال از شورِ این تکبیرها

عنترک صدّام را با دار و دسته‌ بُزدلش
بر فرازِ دار رقصانیم، با زنجیرها

روستا و شهر و باغ و خانه ویران می‌کنند
روبهان، وانگه گریزند از نبرد شیرها

سنگدل شیرند و تضعیفِ جوانان کارشان
ریشه‌شان از خاک برکن، یا رب از آن زیرها

خاکِ خود را پس بگیرید، ای دلیرانِ وطن
از جهانخوارانِ غرب و شرق و این اکبیرها

این دغل دو نانِ دشمن را برانید از وطن
با قوی‌تر رزم‌ها و برترین‌ها تدبیرها

ملکِ خوزستان و دیگر جای‌ها گر شد خراب
باز آبادان شود، با بهترین تعمیرها

ای جوانان، فتحِ فرجامین بود آنِ شما
می‌خورم سوگند بر پیغمبران و پیرها

این شهیدان، زخمیان را بیند آیا آسمان؟
کر شود گوشِ زمین از صیحه‌ی آژیرها

غم مخور «امّید» بی‌شک بِگُسلد آخر زهم
گرچه می‌بافند بهرِ شیرها زنجیرها

 





نوشته شده در شنبه سی ام شهریورماه سال 1392 ساعت ساعت 19 و 30 دقیقه و 18 ثانیه | آخرین ویرایش در پنجشنبه بیست و پنجم مهرماه سال 1392 ساعت ساعت 19 و 55 دقیقه و 43 ثانیه