برای دریافت متن کامل به ادامه مطلب مراجعه نمایید


گلستان بقیع

 بشکند دستی که ویران کرد این گلخانه را

درعزا بنشاند او ، شمع و گل و پروانه را

بشکند دستی که هتک حرمت این خانه کرد

شیعه را سوزاند و خون در قلب صاحبخانه کرد

درون قلب جهان ، انقلاب گشته بیا

نفس ، بدون تو همچون عذاب گشته بیا

نظاره کن به فرا سوی مدینه و ببین

حرم به دست حرامی خراب گشته بیا

………
این گلستان نبیّ بار دگر ویران شده

چشمهای منتقم ، بار دگر گریان شده

بعد تخریب بقیع و این ستم در آن دیار

گشت روشن ، از چه قبر فاطمه پنهان شده

  محمد حسین بهجتى «شفق»

……………………………………………………….

یک عمر در حوالی غربت مقیم بود

آن سیدی که سفره ی دستش کریم بود
خورشید بود و ماه از او نور میگرفت

تا بود ، آسمان و زمین را رحیم بود
سر می کشید خانه به خانه محله را

این کارهای هر سحر این نسیم بود
آتش زبانه می کشد از دشت سبز او

چون گلفروش کوچه ی طور کلیم بود
این چند روزه سایه ی یثرب بلند شد

چون حال آفتاب مدینه وخیم بود
حقش نبود تیر به تابوت او زدن

این کعبه در عبادت مردم سهیم بود
بی سابقه است حادثه اما جدید نیست

این خانواده غربتشان از قدیم بود

.آقا ببخش قصد جسارت نداشتم

پای درازم از برکات گلیم بود

رضا جعفری

…………………………….

آخر یه روز شیعه برات حرم می سازه

حرم برای تو شه کرم می سازه

آخر برات یه گند طلا می سازیم

شبیه گنبد امام رضا می سازیم

سر مزارت ضریح طلا می سازیم

مثل ضریح شش گوشه بهش می نازیم

سقا خونه بنا کنیم با شور واحساس

سر قبر ام البنین مادر عباس

دخیل می بندیم و می گیم بر تو اسیریم

حسن حسن می گیم واز عشقت می میریم

به کوری عایشه و دشمن حیدر

بقیع تو آباد می شه گل پیمبر

آقا می یاد و می گیره تقاص زهرا

بقیع تو آباد می شه به جان مو

………………………………………………………

غربت آباد دیار آشنایى ها، بقیع

همدم دیرینه غمهاى ناپیدا، بقیع

در تو ـ حتّى ـ لحظه ها هم بى قرارى مى کنند

اى تمام واژه هاى اشک را معنى بقیع

در تو، خون دیده ها دریا شد و صاحبدلان

جرعه جرعه عشق نوشیدند از این دریا بقیع

سنگ فرش کوچه هایت داغ هاى سینه سوز

شمع فانوس نگاهت چشم خون پالا بقیع

تو بلور روشنایى هاى شهر یثربى

چون نگینى مانده در انگشتر بطحا بقیع

همصدا با قرنها مظلومى آل رسول

حنجرى کو؟ تا در این غربت کند آوا، بقیع

وسعت تنهایى ات دل هاى ما را مى برد!

تا خدا ـ تا عشق ـ تا تنهایى مولا بقیع

قصّه مظلومى اش را با تو گفت آن شب که داشت

در گلو، بُغضِ غریب ماتم زهرا، بقیع

در هجوم تیرگى ها، در شب سرد سکوت

حسرتى مى بُرد خورشید جهان آرا بقیع

اى مزار هرچه خورشید از دیار روشنى

اى شکوه نور در آئینه غبرا بقیع

کاش چشمى بود و اشکى، اشتیاق مویه اى

با تو مى ماندیم ـ تا موعود ـ تا فردا بقیع

اى بهشت آرزو، گم کرده دلهاى پاک

اى زیارتگاه یک عالم دل شیدا بقیع

سیل اشک عاشقان بگذار تا دریا شود

چشمه اى از چشم جان بیدلان بگشا بقیع

دارم امّید آنکه در محشر پناهم مى دهد

سایه دیوار این «آشفته»حالى ها بقیع
جعفر سول زاده(آشفته)

……………………………………….
بقیعِ غریب

مى گرددم دو دیده پریشان و جان، غریب

در منظرى که نیست به هفت آسمان، غریب

یا رب بقیع، قطعه اى از آسمان توست

پیچیده در غبار زمین و زمان، غریب

آن گوهرى که بود مَلک خادم درش

خفته ست در کنار حَرَم، بى نشان، غریب

این خاک، میزبان پریشان کربلاست

مانده ست در حضور تو، اى آسمان، غریب

اینجا مزار صادق آل محمد(ص) است

تنها، میان گردش چشم جهان، غریب

در خلوت است بارگه باقرالعلوم(علیه السلام)

همچون مزار مادر زخمى، جوان، غریب

این سوى میله، مرقد اولاد مصطفاست

و آن سو، نگاه غمزده زائران، غریب

این محرمان پردگى عرش ذوالجلال

اینسان فتاده اند در این خاکدان، غریب

اشک است اینکه مى چکد از آستین ابر

مِهر است اینکه مانده در این آستان، غریب

مى گردد آسمان، به طوافى همیشگى

بر این مدار غربت و بر این مکان، غریب

یا رب چه حکمتى ست در این قطعه شریف

مهمان غریب و بارگه میزبان، غریب

یارب کرامتى! که زنم بوسه بر بقیع

سر را نهم به خاک و بگویم بر آن غریب

حسین اسرافیلى

……………………………………………………

«نذر امام مجتبی(ع)در سا لروز تخریب قبور ائمه بقیع»

دیشب برای دفتر من هم و غم شدی

بی حرف پیش مطلع حرف قلم شدی

باور نکرد  نیست  سرانجام  در  زمین

مهمان رسمی شب شعر خودم شدی

تو از  زمان ادم و حوا، وَ قبل از آن

بر روی دست های مشیت علم شدی

بی مرحمت که روز شما شب نمیشود

اصلا تو  افریده برای کرم  شدی

هشتاد سال  و خرده ای انگار می شود

از جمع  اهل  بیت حرم دار کم شدی

با اتفاق هشتم  شؤال  آن زمان

تنها گریز روضه من در حرم شدی

ماندم چرا  زمین  و  زمان زیر ورونشد

آن موقعی که  وارد بازی سم  شدی

آن بار هفتمی  که  لبت رنگ سبز  شد

آن بار  هفتمی چه قَدَر پر  ورم  شدی

وقتی که شعله  چادر مادر گرفته بود

زخمی دست  هیزم و چوب  ستم  شدی

حالابماند اینکه  چه شد  بین کوچه ها

حالا بماند اینکه برای چه خم  شدی

«عارف» نگو  دگر،نکند فکر  می کنی!

مثل مؤید وشفق  ومحتشم شدی

علی زمانیان (عارف)

……………………………………………………………..

قاسم نعمتی

گرد و غبار غم زده خیمه به سینه ام

من زائر قبور خراب مدینه ام

آنجا که گریه ها همه خاموش و بی صداست

هرکس بمیرد از غم آن سرزمین رواست

آنجا که بغض سینه گلو گیر می شود

حتی جوان ز غربت آن پیر می شود

خاکش همیشه سرخ و هوایش غباری است

از گریه های فاطمه آیینه کاری است

اهل مدینه باب عداوت گشوده اند

بر اهل بیت ظلم فراوان نموده اند

هرکس دم از علی زده تخریب میشود

صدیقه مطهره تکذیب می شود

دنبال بی کس اند که تنها ترش کنند

صیاد بلبل اند که خونین پرش کنند

ازنسل هیزمند و به آتش علاقه مند

تفریحشان تمسخر هر ناله بلند

در خواب هم نشان حیارا ندیده اند

نیروی خویش را به رخ زن کشیده اند

بغض علی زبانه کشد از وجودشان

رنگ ریا گرفته همه تاروپودشان

روزی که راه حضرت صدیقه بسته شد

باضربه ای حریم ولایت شکسته شد

ظلمی اگر که هست از آن لحظه حاکی است

تصویر چادریست که در کوچه خاکی است

امواج یک صدا دلم آزار میدهد

گویا صدای صورت و دیوار میدهد

گویا به گوش میرسد ازقصه فدک

آوای نیمه جان و ضعیف «علی کمک»

تصویر هرچه درد از آن صحنه شد بدیع

یک گوشه ای زغربت آن لحظه شد بقی

اوراق خاطرات غیورانه نیلی است

هرچه که هست صحنه یک ضرب سیلی است

بی درد مردمان زمان جان مرتضی

مارا رها کنید بمیریم زین عزا

روزی رسد زسینه غم آزاد می کنیم

همراه منتقم حرم آباد می کنیم

گلدسته میزنیم چونان صحن کربلا

گنبدبنا کنیم چونان مشهد الرضا

ماداغ دار سیلی ناحق مادریم

چشم انتظار منتقم آل حیدریم





برچسب ها :
محافظ صفحه نمایش و زیارت مجازی (3بعدی) قبرستان بقیعسالگرد تخریب بقیع /تصاویر: قبور ائمه بقیع قبل از تخریباشعارسالگرد تخریب قبرستان بقیعشعر قبرستان بقیعاشعار سالگرد تخریب بقیعاس ام اس سااگرد تخریب بقیعپیامک سالگرد تخریب بقیع , 

نوشته شده در جمعه دهم مردادماه سال 1393 ساعت ساعت 14 و 03 دقیقه و 00 ثانیه | آخرین ویرایش در جمعه دهم مردادماه سال 1393 ساعت ساعت 15 و 25 دقیقه و 35 ثانیه