برای دریافت اشعار به ادامه مطلب مراجعه کنید...

 

 

 

 

  

از ما عجیب نیست دعایی نمی رسد
از تحبس الدعا که صدایی نمی رسد
ما تحبس الدعا شده نان شبهه ایم
آنجا که شبهه است عطایی نمی رسد
پر باز می کنم بپرم،می خورم زمین
بال و پر شکسته به جایی نمی رسد
باید تنم پی سپر دیگری رود
با روزه های ما به نوایی نمی رسد
با دست خالی از چه پل دیگران شوم
دستی که وقف شد به گدایی نمی رسد
ای میزبان فدای تو و سفره چیدنت
آیا به این فقیر غذایی نمی رسد؟
من سالهاست منتظر یک ضمانتم
آخر چرا امام رضایی نمی رسد
از من مخواه پیش از این زندگی کنم
وقتی برات کرب و بلایی نمی رسد
***علی اکبر لطیفیان***
آمد خبر که من خبری دست و پا کنم
برقلب مرده ام شرری دست و پا کنم
ماه خدا عیان شد و درمانده مانده ام
در چشم کور یک قمری دست و پا کنم
سوز و فضای عطر مناجات روبراه
مستولی است تا جگری دست و پا کنم
آوای ربنا و ابوحمزه می رسد
باید که دیدگان تری دست و پاکنم
حال و هوای عالم و آدم عوض شده
باید که در دلم؛اثری دست و پا کنم
باید از این دیار جنایت فرار کرد
باید که مقصد سفری دست و پا کنم
دل بردن از خدا که طریق عوام شد
بیچاره گشته ام هنری دست و پا کنم
قامت خمیدگان گنه راست گشته اند
کو دغدغه که من کمری دست و پا کنم
ماهش رسید و کام دلم تلخ می شود
باید که زودتر شکری دست و پا کنم
مردم خلیل خالق خود گشته اند و من
در قصه گشته ام پسری دست و پا کنم
چشم رفیق می نگرم،غبطه می خورم
یک اشک سیر در سحری دست و پا کنم
از پیش چشم صاحب خود دور گشته ام
کو فرصتی که من نظری دست و پا کنم
درهای آسمان همه باز است؛می پرند
وقتش رسیده بال و پری دست و پا کنم
چشم همه به سوی دری بین آسمان
من خیره مانده ام که دری دست و پا کنم
باب الحسین مانده فقط، شکر ای خدا
پیغام او رسیده سری دست و پا کنم
***رضا تاجیک***

 

 

علی اکبر لطیفیان ... اشعار مناجات با خدا
 
 
 
اشعار مناجات با خدا

 شب قدر

***

 فعل مرا دیدی ولی چیزی نگفتی

بنده همان بنده ، خدا مثل همیشه

از ما توسل از تو لطف و دست گیری

آقا همان آقا ، گدا مثل همیشه

***

ممنون از اینکه دست ما را رو نکردی

مثل همیشه باز هم ستار بودی

چه خوب شد در معصیت مرگم نیامد

ممنون از اینکه باز با ما یار بودی

***

با این گناهانی که من انجام دادم

باور نمیکردم که دستم را بگیری

تو آن قدر لطف و کرامت پیشه ای که

روزی هزاران بار توبه میپذیری

***

جا مانده بودم تو مرا اینجا رساندی

من خواب بودم تو مرا بیدار کردی

وقتی سحر های مناجاتت نبودم

آن شب به جای من ، تو استغفار کردی

***

آن قدر خوبی ِ مرا گفتی به مردم

آنقدر که حتی خودم هم باورم شد

آه ای کرامت پیشه دیدی آخر کار

این مهربانی های تو دردسرم شد

***

هر چند از دست خودم دل گیرم اما

احساس دلتنگی در این شب ها نکردم

سوگند بر سجاده خانوم رقیه(س)

من مهربان تر از خودت پیدا نکردم

***

در را به روی ما گنه کاران نبندید

ما هم دلی داریم گرچه رو سیاهیم

گفتند اینجا بار عصیان میپذیرند

دیدیم بیش از عالمی غرق گناهیم

 منبع: نود و پنج روز باران
 

 

 

 

محمد فردوسی ... اشعار مناجات با امام زمان و شب قدر
 
 
اشعار مناجات با امام زمان عجل الله

***

آقا بیا که بی تو پریشان شدن بس است

از دوری تو پاره گریبان شدن بس است

کنعان دل، بدون تو شادی پذیر نیست

یوسف! ظهور کن که پریشان شدن بس است

یعقوب دیده ام چه قَدَر منتظر شود؟

یعنی مقیم کلبه ی احزان شدن بس است

گریه ... فراق ... گریه ... فراق ... این چه رسمی است؟!

دیگر بس است این همه گریان شدن بس است

موی سپید و بخت سیاه مرا ببین

دیگر بیا که بی سر و سامان شدن بس است

تا کی گناه پشت گناه ایّها العزیز؟!

تا کی اسیر لذّت عصیان شدن؟! بس است

خسته شدم از این همه بازی روزگار

مغلوب نفس خاطی و شیطان شدن بس است

سرگرم زندگی شدنم را نگاه کن

بر سفره های غیر تو مهمان شدن بس است

یک لحظه هم اجازه ندادی ببینمت

گفتی برو که دست به دامان شدن بس است

باشد قبول می روم امّا دعای تو...

...در حقّ من برای مسلمان شدن بس است

دست مرا بگیر که عبدی فراری ام

دست مرا بگیر، گریزان شدن بس است

اِحیا نما در این شب اَحیا دل مرا

دل مردگی و این همه ویران شدن بس است

آقا بیا به حقّ شکاف سر علی

از داغ هجرت آتش سوزان شدن بس است
 


 


 

 

مهدی رحیمی ... اشعار مناجاتی ماه مبارک رمضان
 
 
اشعار مناجاتی ماه مبارک رمضان

کنون وقت گریه است زینب بیا

به گودال آن نانجیب آمده

***

الهی به این بنده فرصت بده

به توفیق بر نفس رخصت بده


الهی کمیلی ابوحمزه ای

مرا با مناجات عادت بده


شب چارمی بازهم آمدم

خودت روز محشر شهادت بده


عوض کن مزاج مرا با دعا

به من حس سبز عبادت بده


سر سفره ات زاهدان سائلند

به این هم نشینی سعادت بده


اگر اوج انسانیت بندگی ست

به آزادی من اسارت بده


...چه می خواهی از من سر و دست و پا

بهایت چقدر است قیمت بده


تو که هر قدر داشتی داده ای

مرا با خودم آشتی داده ای


مرا عفو کن تا کمیلت شوم

ز خود بگذرم باب میلت شوم


نبینم خودم را خدایی شوم

شب چارمی کربلایی شوم


شبیه مظاهر حبیب آمده

پر از عطر خوش بوی سیب آمده


حسین امشب آمد به بالین من

برای مریضت طبیب آمده


سراغ من خسته انگار که

غریبانه حس غریب آمده


کنون وقت گریه است زینب بیا

به گودال آن نانجیب آمده


گلی را که گم کرده ای روی نیزه

بمیرم که شیب الخضیب آمده


تمام وجودم همین مطلب است

که امشب خدا ضامنم زینب است

 

 

 

 

علی اصغر ذاکری ... اشعار مناجاتی ماه مبارک رمضان
 
 
اشعار مناجات با خدا

***

رویم نمیشود که بگویم مرا ببخش

با این همه گناه ولیکن خدا ببخش


شاید دلت گرفته ازاین توبه های سست

اینبار چندمین ولی آخر بیا ببخش


ای مهربان عرش نشین ای همیشه خوب

این بنده ی به خاکِ غم افتاده را ببخش


شاید چنان بدم که نمیخواهی ای عزیز!

از جرمهام بگذری ، اما چرا؟ببخش


حالا تو هستی و من و تصمیم آخرت

یا غرق کن درون عذابم...ویا ببخش


کوه گناه خالص و خوبی همه ریا

رویم نمیشود که بگویم مرا ببخش

 

 

 

 

شاعر گمنام ... اشعار مناجاتی
 
 
تیز میکرد سر خنجر خود را نامرد

اشعار مناجاتی ماه مبارک رمضان

***

سفره باز است بیایید غذا آماده است

هرکجا صحبت توبه است خدا آماده است


بهترین فصل پریدن به خدا اکنون است

بال پرواز بگیرید هوا آماده است


شهر را با خبر از سفره ی احسان سازید

آن کریمی که کِشد ناز گدا آماده است


ای که جا مانده ای از توبه ی ماه شعبان

فرصت توبه در این ثانیه ها آماده است


خوب یا بد همه آئید که دعوت شده ایم

که در این بند برای همه جا آماده است


دیگر از درد گناه آه کشیدن کافیست

هر چه درد است بیارید دوا آماده است


ماه احسان علی و حسن و فاطمه شد

سفره ی شمس جدا شاه جدا آماده است


شام جمعه است با آمدن ماه خدا

سفره مادری خون خدا آماده است


آخر درد دلم روضه بخوانم خوب است

مجلس گریه ی ما اهل بکا آماده است:


دل من پر زده و باز به گودال رسید

تا سر شاه عطش؛ نیزه چرا آماده است


تا نشیند به روی بوسه گه پیغمبر

خواهرش دید که یک چکمه به پا آماده است


تیز میکرد سر خنجر خود را نامرد

حرمله گفت که ای شمر بیا آماده است
 


 


 

 

محمد فردوسی ... اشعار مناجات با خدا
 
 
اشعار مناجات با خدا

***

غیر از تو ای خدا به کسی رو نمی زنم

جز در مقام قرب تو زانو نمی زنم


با کشتی شکسته ز امواج معصیت

جز در کرانه های تو پهلو نمی زنم


بعضی مواقع از سر تکرار معصیت

با غافلین درگه تو مو نمی زنم


با این که روسیاه ترین خلق عالمم

چنگی به غیر نغمه ی «ارجو» نمی زنم


خواهی مرا بری به جهنّم ببر ولی ...

... این را بدان که بانگ هیاهو نمی زنم


این بار اگر ردم نکنی قول می دهم

سنگی دگر به روی ترازو نمی زنم


تنها امید من پسر فاطمه بُوَد

بیهوده دل به این سو و آن سو نمی زنم


امشب دلم کبوتر بام رضا شده

پَر جز هوای ضامن آهو نمی زنم


زهر جفا توان پرش را گرفته بود

مانند مادرش کمرش را گرفته بود

 

 

 

 

شاعر گمنام ... اشعار مناجات با خدا
 
 
اشعار مناجات با خدا

***

باز کن در که گدای سحرت برگشته

عبد عصیان زده و در به درت برگشته

بنده ی بی خرد و خیره سرت برگشته

سفره را چیدی و دیدم نظرت برگشته


اصلا انگار نه انگار گنه کارم من

به تو اندازه ی یک عمر بدهکارم من


گرچه آلوده ام و خار ولی برگشتم

طبق آن فطرت پاک ازلی برگشتم

دیدم از غیر درت بی محلی، برگشتم

دستِ پر هستم و با نام علی برگشتم


از عقوبات من غم زده تعجیل بگیر

عبد آلوده پشیمان شده تحویل بگیر


بنده وقتی که فرو رفت به مرداب گناه

خواست از چاله در آید ولی افتاد به چاه

وای از دست رفیقی که مرا برد ز راه

من زمین خوردم و او جای دعا کرد نگاه


حرف پرواز زد اما همه طنازی بود

دوستت دارمِ آن دوست ،دغل بازی بود


هیچ کس با دل من هم دل و همراز نشد

این در آن زدم اما گره ام باز نشد

این پر سوخته وقتی پرِ پرواز نشد

سدّ راه گنه خانه برانداز نشد


ناگهان هاتفی از سوی خدا گفت بیا

گفتم آلوده ام و پر ز خطا گفت بیا


حال من آمده ام حالِ مرا بهتر کن

دیگر از دست خودم خسته شدم باور کن

با چنین بنده که داری به مدارا سر کن

دم افطارم و مست می کوثر کن


کوثر از اشک حسین است خدا میداند

که علی ریخته و فاطمه میگریاند


گرچه اندازه ی یک کوه گنه سنگین است

آشتی با تو همیشه مزه اش شیرین است

سفره ای را که تو چیدی چقدر رنگین است

آخر کار هر آن کس که بیاید این است


اولین قطره ی اشکی که ز چشمت ریزد

بهر امداد به او فاطمه بر میخیزد

 

 

 

 

شاعر گمنام ... اشعار مناجات با خدا
 
 
اشعار مناجات با خدا

***

در کوچه ی لیلاست که جان ها نمی ارزد

آزردگی از زخم زبان ها نمی ارزد


هم صحبت موسی شدی؛ هم دم چوپان

کی گفته مناجات شبان ها نمی ارزد


وقتی که نباشد دل تو با دل مهمان

تکریم و بفرما و بمان ها نمی ارزد


یا رب اگر این اشک سحر زود نبخشد

بی خوابی و این آه و فغان ها نمی ارزد


ما را ضرر این است که این بار بماند

درهم نخری سود و زیان ها نمی ارزد


در قحط خریدار چه کسبی چه متاعی؟

بی مشتری اجناس دکان ها نمی ارزد


باید که مرا کعبه به مقصود رساند

بی وصل که این سنگ نشان ها نمی ارزد


بخشید نگاهت همه را اول این ماه

پس دلهره ی دل نگران ها نمی ارزد


این چرب زبان بودن ما از سر عشق است

از ترس که این گونه زبان ها نمی ارزد


وقتی که جوارح همگی روزه نباشند

این بستن لب ها و دهان ها نمی ارزد


گر یاد محرم نکنم با لب تشنه

لب تشنگی این رمضان ها نمی ارزد


خوب است که همراه دعا روضه بخوانم

بی نام حسین اشک روان ها نمی ارزد


با روضه ی گودال دل فاطمه خون شد

وقتی که به همراه سری شمر برون شد
 





برچسب ها :
اشعار ماه مبارک رمضان.لیالی قدر.استقبال از ماه رمضان. ,  اشعار مناجاتی ماه رمضان.مناجات با خدا. ,  شب های قدر.شعر شهادت حضرت علی(ع).اشعار شبهای قدر.پیامک های ماه مبارک رمضان.smsماه رمضان. ,  حسنیه غریب مدینه تهران.ولادت امام حسن مجتبی(ع)کریم اهل بیت ,  سحر های ماه مبارک رمضان.مناجات با امام حسین در رمضان ,  شب نوزدهم ماه رمضان ,  قدر شب بیست ویکم رضان , 

نوشته شده در شنبه هفتم تیرماه سال 1393 ساعت ساعت 18 و 45 دقیقه و 41 ثانیه | آخرین ویرایش در دوشنبه بیستم مردادماه سال 1393 ساعت ساعت 19 و 08 دقیقه و 02 ثانیه