تبلیغات

وبلاگicon
http://www.gharibmadine.ir/google50c623b70dd80a90.html ; حـــســـنـــــیــــه غـریب مدیـنـه تـهـران - اشعار مناجات امام حسین (ع)
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره

حـــســـنـــــیـــــه غــــــــــریــــــــب مدیـــــنــــه تــــهــــران
سخنران:استاد علی عامری
مداحان کربلایی وحیدطاهری
و کربلایی نویدطاهری
میعادگاه:
خیابان شهیدان حسنی(قلعه مرغی)انتهای کوچه شهید راسخ دست چپ،پلاک ۲٨
حسنیه غریب مدینه تهران
دوشنبه شب ها ساعت20:30
www.gharibmadine.ir
این وبلاگ در صدد این است که مقالات،حکایات،روایات،احکام ودستورات واقعی دین اسلام ،همراه بابررسی موضوعات اجتماعی،اخلاقی،سیاسی وخانواده راباشیوه ای جالب، دراختیارهمگان قرارداده ،بلکه بتوانیم درجهت تنویر افکارعمومی ونمایش جلوه هایی ازاسلام ناب قدمی برداریم.به همین دلیل خودراازنظرات وانتقادات شماعزیزان بی نیاز نمی دانیم.
التماس دعا
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
صفحات مجزا
لوگوی دوستان
پخش زنده حرم ها
پخش زنده حرم
کاربردی
ابر برچسب ها



اشعار مدح و مناجات امام حسین (ع) 

 چون آسمان کند کمر کینه استوار
کشتی نوح بشکند از موجه ی بحار


خون شفق ز پنجه خورشید می چکد
از بس گلوی تشنه لبان را دهد فشار


درچاه سرنگون فکند ماه مصر را
یعقوب را سفید کند چشم انتظار


پور ابوتراب جگر گوشه رسول
طفلی که بود گیسوی پیغمبرش مهار


روزی که پا به دایره ی کربلا نهاد
بشنو چه ها کشید ز چرخ ستم شعار


از زخم تیر بر بدن نازنین او
صد روزن از بهشت برین گشت آشکار


اول لبی که بوسه گه جبرئل بود
بی آب شد ز سنگ دلی های روزگار


رنگین ز خون شدست ز بی رویی سپهر
رویی که می گذاشت برو مصطفی عذار 


طفلی که ناقـة الله او بود مصطفی
خصم سیاه دل شده بر سینه اش سوار


عیسی در آسمان چهارم گرفت گوش
پیچید بس که نوحه در این نیلگون حصار


نتوان سپهر را به سر انگشت برگرفت
چون نیزه بر گرفت سر آن بزرگوار


از بس که طائران هوا خون گریستند
از ماتم تو روی زمین گشت لاله زار


خضر و مسیح را به نفس زنده می کند
آنها که در رکاب تو کردند جان نثار


چون خاک کربلا نشود سجده گاه عرش
خون حسین ریخت بر آن خاک مشکبار
***صائب تبریزی***


اشعار سیاهپوشان امام حسین (ع)


 ای که به عشقت اسیر خیل بنی آدم است
سوختگان غمت با غم دل خرمند


هرکه غمت را خرید عشرت عالم فروخت
با خبران غمت بی خبر از عالمند


در شکن طره ات بسته دل عالمی است
وان همه دلبستگان عقده گشای همند


یوسف مصر بقا در همه عالم تویی
در طلبت مرد و زن آمده با درهم اند


تاج سر بوالبشر خاک شهیدان توست
کاین شهدا تا ابد فخر بنی آدمند


چون به جهان خرّمی جز غم روی تو نیست
باده کشان غمت مست شراب غمند


گشت چو در کربلا رایت عشقت بلند
خیل ملک در رکوع پیش لوایت خمند


خاک سر کوی تو زنده کند مرده را
زان که شهیدان تو جمله مسیحا دمند


هردم از این کشتگان گر طلبی بذل جان
در قدمت جان فشان با قدمی محکمند
***فواد کرمانی***


اشعار سیاهپوشان امام حسین (ع)


ای سبب خلق کائنات حسین جان
ای زقیام تو عقل، مات حسین جان 


مظهر جودی و هست جود وجودت
باعث ایجاد ممکنات حسین جان


روی تو باشد چراغ راه هدایت
موی تو سر رشته حیات حسین جان 


فُلک نجاتی و هرکه راه تو پیمود
یافت ز دریای غم نجات حسین جان 


گفت به شأنت سخن ز «لحمک لحمی»
جدّ تو آن فخر کائنات حسین جان 


قبله آمال دوستان تو باشد
خاک شهیدان کربلات حسین جان


مُحیی دینی و بود تا دم آخر
ذکر تو قد قامت الصلوة حسین جان 


از پی اثبات حق به عرصه میدان
کشته شد احباب با وفات حسین جان 


دید چو لعل لبان خشک تو عباس
تشنه برون آمد از فرات حسین جان 


قامت زینب خمید دید چو از غم
گشت کمان قامت رسات حسین جان 


ساقی آب بقا و تشنه دهد جان
ای همه جان جهان فدات حسین جان 


سر چو نهادی به روی خاک غریبی
خواست فلک سر نهد بپات حسین جان 


روی تو بر خاک و لب به ذکر خداوند
شمر بریدی سر از قفات حسین جان 


خون خدایی و خون بهات خدا شد
داد خدایت چنین صفات حسین جان


هر که چو «مردانی‌»ات مدیحه‌سرا شد
ده ز بهشتش به کف برات حسین جان
***محمد علی مردانی***

 


اشعار سیاهپوشان امام حسین (ع)


نفس از سینه به طرز دگری می آید
هر دمم تازه تر از تازه تری می آید


بیدلی می طلبد عشق حقیقی ور نه
دعوی عشق ز هر بی جگری می آید


جوری جنس، مرا فطرس دربارت کن
به من انگار که بی بال و پری می آید


خیمه ات سوخت، دلم سوخت، همه عالم سوخت
شعله ی تو ز کدامین شرری می آید؟


کس ندانست که تو سوخته ای یا زینب
اینقدر هست که بوی جگری می آید


تو چه خورشیدجمالی که طلوع رخ تو
اول طلعت سال قمری می آید


تو مرا سوختی و من همه ی دنیا را
آری از گریه کنان هم هنری می آید


آب پاشی نشود پادری هر چشمی
تا بدانند که یار از چه دری می آید


***محمد سهرابی***


اشعار سیاهپوشان امام حسین (ع)



تا که خون در رگ است و جان به تنم
به عزیزت قسم که سینه زنم


آنکه از گاهواره تا مردن
دیده اش از غمت تر است منم


شیر مادر نخورده، بابایم
تربتت را گذاشته در دهنم


عاقبت بین روضه می میرم
جامه نوکری شود کفنم


یا کریم کریم می باشم
من حسینی ز دولت حسنم


در جوانی ز ماتمت پیرم
گر بگویی بمیر، می میرم


من که اینگونه در هیاهویم
تا نفس هست از تو می گویم


جان زهرا همیشه وقت نماز
مهری از تربت تو می جویم


کنج هیئت دل کدر شده را
زود با اشک و آه می شویم


عطر سیب حضور سرخت را
دائما بین روضه می بویم


روضه خوان قتلگاه رفته و من
زائر ناله های بانویم


مادرت بود بیقرارم کرد
در این خانه ماندگارم کرد

***حسین خدایار***


اشعار سیاهپوشان امام حسین (ع)



بال فرشته که خاک پای حسین است
فرش حسینیه ی عزای حسین است


فاطمه دنبالش است روز قیامت
هر که به دنبال دسته های حسین است


شعر من و تو که افتخار ندارد
تا که خدا مرثیه سرای حسین است


رحمت زهرا برای اینکه بریزد
منتظر گریه ای برای حسین است


در دل مردم چه هست کار نداریم
در دل ما که "برو بیای" حسین است


دست به سمت کسی دراز نکردیم
هر دو جهان دست ما گدای حسین است


گندم شهر حسین روزی ما شد
باز سر سفره ها غذای حسین است


قیمت اشک برای خون خدا هست
دست همان کس که خون بهای حسین است


پرچم کرببلا همیشه بلند است
حافظ پرچم اگر خدای حسین است


هر چه که ما خواستیم فاطمه داده
آنچه فقط مانده کربلای حسین است

***علی اکبر لطیفیان***